شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

یک من...یک تو...  (من و احساسم)

یکشنبه 9 بهمن 1390 کی 10:50 AM

زن گفت:وقتی که نسل ما تمام شود٬تمام ترانه های جوانی ما را با تصنیفها کوفتی خودشان خواهند خواند!

من گفتم:خوش به حالتان که بودید و دیدید!

زن گفت:ما هم ندیدیم!تا آمدیم به خودمان بجنبیم همه چیز به هم ریخت...

من گفتم:نسل ما که به همان جنبیدن هم نرسید!

زن گفت:تو حق داری...

من گفتم:حق دارم چون سوخته ام...چون از تبار خورشیدم اما به آتشی داغتر از دوزخ سوخته ام...

یکی در آن میان گفت:حال آنکه سوزانتر از خورشید دیگر نیست!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

وقتی که تو در خواب بودی...  (در خلوت خواب)

شنبه 8 بهمن 1390 کی 09:42 AM

وقتی می خوابی من به اندازه یک دنیا وقت دارم تا روزم را مرور کنم. تا باشم و خسته از روزی پر کار دمی بیارامم...همین دیشب بود که یک قوطی جدید از نسکافه خوش عطر ایگل را باز کردم تا باز خوابم نبرد و بنویسم...اما نشد!باز هم آمدم کنار تو و هرم گرم نفسهایت و باز شدم شاهزاده قصه شاه پریان و رویاهای تابستانی کودکی مرا درنوردیدند...

خواب چشمهایم را پر کرد و دست تو که زیر سرم آمد٬رفتم به دنیای رویاخیز قصر دختر تاجر و شیر...

راستی تو هنوز هم شیر قصه هایی.همان شیری که یال و کوپالی دارد و چون کوه با دختر تاجر است.حتی در روزهای سخت کاری و استرسهای شبانه روز دلار و قحطی ای مانند سراب،حتی فکرش هم ذهنم را خراب می کند.هنوز هم پرقدرت و محکم و پر تکیه ای و من همیشه برای مشکلهایم به تو می آویزم.

شبهایی که خسته ای و خوابت می برد٬در خواب نگاهت می کنم.معصومی.مانند پسرکی چشم درشت با نگاهی براق و شیطان.کسی که می خواهد دنیا را با شمشیر کوچکش فتح کند و عجب است که می خواهد و می تواند.

 هر چه می خواهم بنویسم وقتی تو در خواب بودی٬چه شد و با نوشته هایم چه کردم و با آن پنجره خواب آلود رو به صبح چه ها گفتم!نمی شود!نمی گنجد انگار!

تو نمی دانی که چه حالی دارد بیداری ! بیداری که با توی خواب باشد،بهتر از این نمیشود!


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

استیک با سس سبزیجات!  (ناخونک)

چهارشنبه 5 بهمن 1390 کی 09:19 AM

گفتم بیام بعد یه تعطیلی طولانی و یه مسافرت حسابی که خیلی هم چسبید و هوا هم بسی عالی بود و خوش گذشت٬یه پست شکمی بزارم که این هفته لااقل یه آپی کرده باشم...

نه خداییش حیف بود که این دو روزو الکی برم سر کار!این چهارشنبه-پنجشنبه رم باید می زدن تنگش و تعطیل می کردن دیگه!چه کاری بود آخه؟

حالا برم سر اصل مطلب!

استیک درست کردن خیلی لم داره...اگه هردمبیلی و همینجوری آدم بخواد درست کنه٬یا میشه عین لاستیک یا عین سنگ سفت می شه!

من از سایت ۱۰۱ رسیپی سایت زهرا جون هنرمند! یه دستوری در آوردم که دقیقا مثل ورژن اروپاییشه و مثل اون می شه!شایدم یه طورایی بشه گفت مثل استیک ژوآنی ترد و ول دان و آبدار!

تو خونه ما که خیلی ازش استقبال شد!البته یکی دیگه که به غیر از مهمونیها برای اولین بار دستپخت غذای جدید منو می خورد هم خیلی خوشش اومد!

این مواد اولیه واسه ساختن یه استیک خوشمزه ست!

برای دیدن استیک نهایی و سس روی بقیه ش کلیک کنید...

بقیه ش...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

Love in the Time of Cholera  (جعبه جادویی)

پنجشنبه 29 دی 1390 کی 10:09 AM

عشق سالهای وبا به کارگردانی مایک نول محصول سال ۲۰۰۷ ه که از روی رمانی به همین نام که اثر مشهور و برجسته گابریل گارسیا مارکز هُ ساخته شده.

بازیگران نقش اول این فیلم خاویر باردم و جیوانا مزو هستند که شخصیتشون مثل شخصیت تو کتابه!

عشق سالهای وبا به عشقی افلاطونی میان دو نفر بر می گرده که علی رغم تمامی دردسرها و اتفاقات کوچیک و بزرگ عاشق باقی می مونن و فلورنتینو به گفته خودش تا آخر عمر عاشق هیچ کس نمی شه تا به فرمینا برسه...

صورت هنرپیشه نقش اول فیلم خیلی پاک و معصومه و خاویر باردم که مخصوص فیلمهای کلاسیکه و لهجه اسپانیایی قوی ای داره٬بهترین گزینه برای بازی در نقش فلورنتینوست...

به نظر من فیلمهایی که از روی رمانهای بلند ساخته می شن٬یا خیلی خسته کننده می شن یا خیلی زیبا!چون رمانهای گابریل گارسیا مارکز و نویسنده هایی مثل بالزاک خیلی جزییات پردازن که خوندن رمانهاشون لطف بیشتری داره ٬فیلمش زیاد خوب از آب نمی آد...از نظر من فیلمسازهای خیلی قوی باید روی رمانهای برجسته کار کنند.

اما من این فیلم رو با اینکه روند کندی داشت دوست داشتم و توصیه ش می کنم...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

دو عاشق...  (من و احساسم)

سه شنبه 27 دی 1390 کی 08:56 AM

یه جوری به هم نگاه م کنن که انگار تازه به هم رسیدن. خیلی به هم می آن...انگار خدا فقط برای هم ساخته تشون و امر کرده تا روی این کره خاکی،فقط و فقط همدیگه رو پیدا کنن و با هم زندگی کنن .

مرد یه پراید تمیز و براق نوک مدادی داره اما مسافر کش نیست!حدود 45 ساله ست با موهای پرپشت مشکی و صورت اصلاح شده...زن هم زیباست و هم ظریفه ...حدود 40 سال!گونه های برجسته ای داره و همیشه یه شالگردن رنگی برای تیپ دور گردنش می ندازه که بعضی وقتا صورتیه و بعضی وقتا بنفش و سفید...

خیلی آروم و با طمانینه با هم حرف می زنن و آرامش از نگاه و وجناتشون می باره.مرد خیلی بی پروا و راحت بدون اینکه فکر کنه غریبه ای رو صندلی پشت نشسته، زن رو عزیزم و گلم صدا می زنه و تو صداش آرامش خاصی موج می زنه...زن هم همیشه یه لبخند صورتی به لب داره و انگشتاش روی دست مرد که روی دنده ست،می چرخه و بعضا" انگشتهای پر قدرت و مردونه ش رو بی توجه به اطرافش نوازش می کنه...همیشه موسیقی ملایمی این نوازشها رو همراهی می کنه...آهنگهایی مثل عشق بی گناه و روز جدایی...

نمی شه فهمید که ازدواج کردن یا نه چون هیچ کدومشون حلقه به انگشت ندارن!بیشتر شبیه دوستن تا یه زوج...چون برای همدیگه تازگی عجیبی دارن و هر 5 دقیقه یکبار تو چشم هم خیره می شن و ردیف دندونهای مرتبشون رو با یه لبخند پهن،به نمایش می زارن.وقتی تو ماشینشون می شینی موج انرژی مثبته که احاطت می کنه و صبح تو رو با یه شروع خوب،رقم می زنه...

ازشون خوشم می آد...روزی که ببینمشون،حتما" روز خوبی خواهد بود و کارام تند و تند پشت سر هم ردیف می شن!

راستی!به این هم می گن عشق!مگه نه؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

جدایی نادر از سیمین برنده جایزه گلدن گلاب شد!!  (نقطه های سبز)

دوشنبه 26 دی 1390 کی 12:52 PM

ایوللللللللللللللللللللل!

با این همه محدودیت و دوست بازی و پارتی بازی و ار*شاد!! جاییکه برای هنر هیچ ارزشی قایل نیستن و تره هم خورد نمی کنن و فقط هنرمندا رو اسیر و ابیر یه سری قیود احمقانه و دست و پا گیر می کنن،و فیلما زرت و زرت به زباله دونی تاریخ سپرده می شن و فیلمنامه های هنری زیر خروارها خاک می پوسن ،جدایی نادر از سیمین برنده می شه...

دست مریزاد اصغر جان! دست مریزاد لیلا! پیمان جان!

دم همه تون گرم!

مرسی دوست جون که گفتی!

 این رو حتما" حتما" ببینین!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

جمیرا(دوبی)  (همه گوشه دنیا...)

یکشنبه 25 دی 1390 کی 10:12 AM

خداییش حیفتون نمی آد از جزئیات سفرم به دوبی با خبر نشین؟جون من؟نه تو رو خدا حال نمی کنین اول هفته تون با انرژی و مناظر زیبا همراه باشه که تو اوج کار و استرس بهتون آرامش بده؟

چی نشنفتم!هان؟آهااااااااااااااااااااان!

اینجا جمیرا بیچه...البته اینی که در تصویر می بینید یه دریاچه کوچیکه که به یه بازار زیبا و قدیمی منتهی می شه...طرفدار زیاد داره چون هم زیباست و هم یه رستوران با مزه داره که نودلاش به سبک ایتالایی درست می شه و واقعا" خوشمزه ست...

برای دیدن بقیه عکسها روی بقیه ش کلیک کنید...

بقیه ش...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

کوتاهتر از کوتاه...  (عادت)

چهارشنبه 21 دی 1390 کی 09:40 AM

مادر نوشت:یعنی اگه این دونه نبودها!من قطعا" مرده بودم...اینقدر پشتم بهش گرمه که دلم می خواد هی الکی مریض بشم و اون بیاد ازم پرستاری کنه...

فیلم نوشت:فیلم پایان دوم رو دیدم...دوسش داشتم...داستانش رو از روی ورژن هالیوودی برداشته بودن اما یه چیزی توش بود که دلمو لرزوند...نمی دونم چی بود؟

اما آخر فیلم وقتی رویا(هنرپیشه اصلی فیلم)داشت پوستر دیواری اتاقش رو با یه پوستر آبی که یه پروانه رنگارنگ داشت تو پس زمینه کوهها پروا می کرد و می گفت:وقتی یه کرم کوچولو نمی دونه که چقدر باید سختی بکشه،و از تاریکی نترسه تا به یه پروانه خوشگل تبدیل بشه و پر بکشه،امید و ایمان جوونه می زنه...،اشکهام سرازیر شد...

آهنگ نوشت:از صبح این آهنگ پایین،با هدفون تو گوشمه و دارم ازش لذت می برم...صدای نیما علامه رو دوست دارم...

روز جدایی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

سکوت در انتظار...  (غمهای آب شدنی)

سه شنبه 20 دی 1390 کی 08:45 AM

گفتم:فقط تو را دارم...

گفتی: من هم...

گفتم: چرا؟

گفتی:نمی دانم...مامان...بابا...

گفتم:من اگر بخواهم خانه تو بیایم،اختلاف پدر و مادر برایم هیچ است!

گفتی:من اما... نمی توانم!

گفتم:اینطور نمی شود! باید برابر بود...برای یک عمر و محبت ارزش قایل باش!

گفتی:آخر...پدر...

گفتم:تنها می مانید...(داشتی گریه می کردی...)

گفتی:نه!...یعنی مهم نیست...

گفتم:بعدا" زنگ می زنم...قطع کن!

و بعد چند از ثانیه به اندازه هرم نفسهایت که در گوشی می پیچید، قطع کردی...

حال 3 سال تمام از آن شب گذشته است و من هرگز زنگ نزده ام...و تو در همین حوالی تنها مانده ای...

و هنوز من ندانستم که چرا این رشته محکم 25 ساله آنقدر راحت و در عرض چند ثانیه از هم گسست؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

فتوش!  (ناخونک)

دوشنبه 19 دی 1390 کی 09:04 AM

شما معمولا؛ برای پیش غذا چی برای مهمونتون می زارین؟به نظر من این سالاد می تونه پیش غذای خوشمزه ٬سالم و دلچسبی باشه...تو خونه ما که خیلی ازش استقبال شد!

ترلان جان!دستت درد نکنه بابت آموزش این سالاد لبنانی...

این مواد اولیه خوشرنگه...

برای دیدن فتوش نهایی رو "بقیه ش" کلیک کنین!

بقیه ش...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

دوبی مال(مرکز خرید در دوبی)  (همه گوشه دنیا...)

یکشنبه 18 دی 1390 کی 09:26 AM

خوب!امروز اول هفته ست و ممو باید یه پست حسابی بزاره...

دوبی مال یکی از بزرگترین مراکز خرید دوبیه...

اینجا ورودی پارکینگ دوبی ماله...برندهای بزرگی اینجا شعبه دارن و قیمتهاش کم و بیش گرونه...اما مکس هم جنسها و مدلهای خیلی خوبی داره هم قیمتهاش زیاد بالا نیست...من و خواهرام خرید خوبی ازش کردیم و راضی بودیم...

برای دیدن بقیه عکسها روی بقیه ش کلیک کنید...

بقیه ش...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

Kate & Leopold  (جعبه جادویی)

پنجشنبه 15 دی 1390 کی 08:38 AM

فیلم کیت و لئوپولد،محصول سال 2001 و ساخته دست جیمز منگولده.

این فیلم یه نموره فانتزیه که با رمانس خیلی قوی تلفیق شده.

مگ رایان و هیو جکمن(که هر دوشون در نوع خودشون بینظرین!مخصوصن هیو!) دو نقش اصلی این فیلم رو بازی می کنن.

داستان از اونجایی شروع می شه که یه دوک(مقام سلطنتی زمانهای قدیم) به نام لئوپولد از نیویورک سال 1876 به زمان حال سفر می کنه و عاشق یک زن امروزی می شه...

این فیلم خیلی فانتزی و ملوسه...اینکه عقاید دو نفر مختلف از دو زمان مختلف چقدر می تونه با هم تفاوت داشته باشه و مشکل ایجاد کنه!

دیدنش رو توصیه می کنم شدید!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

زمستون!بی حالستون!  (همیشگی ها)

سه شنبه 13 دی 1390 کی 1:35 PM

چرا تو زمستون، آدم دلش می خواد فقط بخوابه و از خونه بیرون نره؟یا اگرم می ره،دوباره بچپه تو یه جای گرم و نرم؟؟چرا آدم همه ش بی حاله و حوصله هیچ کاری رو نداره؟چرا فقط یه لیوان نسکافه داغ داغ بهش بیشتر می چسبه تا یه لیوان چایی یا آب میوه؟

آخه این زمستون چی داره که آدمو این همه کرخت می کنه؟این همه بیحال می کنه؟

خدایا زودتر روزا رو بلند کن!زود هوا رو بهاری کن...امسال من خیلی زود از دست زمستون و سرماش،خسته شدم!زود از دست برف و بارون خسته شدم...

زودی بهارو برسون...دلم برای غنچه ها و هوای ملس و عطر بهار نارنج خیلی تنگ شده...خیلی...

دلم برای اردیبهشت و نمایشگاه کتاب تنگ شده...

زودی برسون بهارو...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

پرتقال قهوه ای!!  (جعبه جادویی)

دوشنبه 12 دی 1390 کی 08:53 AM

ببینم کی به این نیوشا ضیغ*می گفته بیا فیلم بازی کن؟اونم نقش اول؟کی بهش گفته به اون لبات ژل تزریق کن و مثل شه*ناز تهرانی عشوه شٌتٌری بیا و حس آبدوخیاری بگیر و اون ناخونای بیلتو بکن تو دوربین؟این سیروس ال*وند خان!!!فکر کرده هنوز ۳۵ سال پیشه که فیلمفارسی می سازه قد سنش؟

بابا سیروس من! قربون اون مغز و ذهنت!دستهای آلوده کجا و این پرتق*ال خونی کجا؟از تو که کارگردان به نام و حسابی ای هستی، بعید بود به خدا!

حداقل یه چیزی می ساختی که آدم از صرف وقت و هزینه ش٬مثل سگ پشیمون نشه!!سریالای ده من آب این تلو*یزیون کوفتی ۱۰۰ برابر بهتر از فیلم تو بود...

اگه بهت مجوز نمی دن٬اگه فیلماتو سانسور می کنن٬نساز پدر من!نساز برادر من!بی خیال شو!!

والا بلا٬ دوره رضا موتوری و بهروز و*ثوقی گذشت!!اونا ۳۵ سال پیش در نوع خودشون بینظیر بودن!دیگه الان دوره شون گذشته...ازون دوره بیا بیرون سر جْدٍت!

اینی که تو ساختی همون رضا*موتوری و قیصر بود در ورژن جدید و اتو کشیده با صورتهای بوتاکس کرده و لبهای ژل تزریقی!!

هنرپیشه هام که ماشالا انگاری اومده بودن ضیافت شام!همه تا می تونستن به خودشون چیز میز تزریق کرده بودن!انگار فشن تی وی باشه!!از آهو جون بگیر تا زیبا جون!

خلاصه این فیلم فیلمی بود واسه خودش!!

البته هر کی دوست داره بره ببینه ها!!اما اگه مثل چی پشیمون شد و حس کرد به شعورش توهین شده،دیگه به من ربطی نداره!

فیلم نوشت:یعنی الان من این فیلم رو خوب شستم و آب کشی کردم و پهن کردم رو بند!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

زیر یک سقف!  (همیشگی ها)

شنبه 10 دی 1390 کی 09:38 AM

اینو شنیدین که می گن زن و شوهر بعد یه مدتی مثل هم می شن و انگاری یکی می شن؟

به نظر من این یه واقعیته!چون بعد از یه مدت زندگی زیر یه سقف، زن و مرد ،تحت تاثیر اخلاقهای همدیگه(چه خوب چه بد) قرار می گیرن و کم کم تغییر موضع می دن...

دیدین یه خانمی که خیلی لطیفه و ظریف رفتار می کنه اگه با مردی ازدواج کنه که خشک و رسمیه،بعد از یه مدتی که زمانش بستگی به جنبه و ظرفیت و انعطاف پذیری آدمها داره،عصا قورت داده می شه و خود به خود از ظرافتش کم می شه؟

یا بر عکس مردی که خیلی رمانتیکه می تونه روی روحیات جدی و کمال گرای همسرش،تاثیر بزاره و اونو کم کم به طرف نرمی و لطافت سوق بده؟

از نظر من زن و شوهری که زیر یه سقف زندگی می کنن،خیلی خیلی شبیه هم می شن!رفتاراشون،حالتشون و حتی گفتارشون به طور نسبی مثل هم می شه!همیشه زنها انعطاف پذیرترن و تاثیر بیشتری می گیرن و زودتر خصایلشون رو تغییر می دن...اما مردها به نسبت کمتر تغییر می کنن...

اگه عشق زن به مرد بیشتره،زن بیشتر سمت مرد کشیده می شه و بیشتر شبیهش می شه!و اگر مرد زن رو بیشتر دوست داشته باشه اون بیشتر اخلاقهای زن رو بر می داره!

من تو این چند ماهه اخیر خیلی متوجه تغییرات رفتاری خودم و ابو شدم!قبل از این من اعتماد به نفس خوبی داشتم،نه خیلی بالا بود نه پایین!اما الان که نگاه می کنم و به گذشته بر می گردم می بینم اعتماد به نفسم شده در حد لالیگا!یعنی عمرا" نتونم یه گرهو باز کنم!به جون خودم!همچین راه حل ارائه می دم که خودمم می مونم که این منم؟یعنی من همون مموی چند سال پیشم؟

و همینطوری اخلاقهای خاص من هم رو ابو تاثیر گذاشته.اونقدر که بعضی وقتا طی یه شرایط خاص می بینم بعضی از حرفا و اعتقاداتم از دهن ابو در اومد! بعضی وقتا هم یه سرکی به کتابای من می کشه و یه چیزایی می خونه!باورتون می شه؟ابو اصلا و ابدا؛ و به هیج وجه من اوجوه اهل کتاب نبود!

حالا یه سوال!خداییش فکر می کنید از اول زندگیتون طرف مقابل چقدر روتون تاثیر گذاشته و چقدر تغییر کردین؟یعنی طرف مقابلتون تونسته اونقدر روتون تاثیر بزاره که بعضی از رفتارهاتون رو عوض کنه؟

پینوشت:جا داره اینجا از یه دوست خوش سلیقه با یه خونه خوشگل پر از عروسک که یه جمعه خوب رو برام رقم زد تشکر کنم...همه چیز عالی بود! حسابی هم خوش گذشت...مرسی گلم...لیتهای کوچولوی عروسیت محشر بود!خیلی ناز شده بودی...

چه خوبه که همیشه جمعمون جمعه و همه یکدستیم...بزنم به تختههههههههههه!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>